...اینجوری شد که ما اینجاییم

عکس من
اولین روزی که وارد این دنیا می شیم گریه می کنیم. معلوم نیست به حال خودمون یا به حال این دنیا!! کم کم که بزرگ می شیم مامان نمیذاره سختی ها و بدی ها رو ببینی و با خودت فکر می کنی "اونقدرهام بد نیست!!" حالا که بزرگتر شدی می بینی که حرف راست رو باید از بچه شنید. پس با هم بیاید ببینیم. گریه نکنیم اما واقعیات رو به گوش همه برسونیم.
‏نمایش پست‌ها با برچسب 25 بهمن. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب 25 بهمن. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ خرداد ۷, شنبه

جریان انحرافی ؛ جنگ زرگری

"زن و شوهر دعوا کنند ابلهان باور کنند." این جمله کاملا درباره ی جنگ زرگری بین سران حال حاضر نظام و رسانه های مستقلی که پیگیر آن هستند صدق میکند. "جریان انحرافی" ، "فتنه ی جدید" و ادبیاتی اینچنین نیز از نماد های بحران سازی ایست که خط مشی جدید نظام برای فرافکنی است.

بحران آفرینی همواره پس از انقلاب سال 1357 سرچشمه ی بقای نظام بوده. از بحران های ناخواسته ای چون جنگ ، شورش های مجاهدین ، تظاهرات های ضد حکومتی و ... گرفته تا بحرانهای دست ساز همچون اشغال سفارت امریکا و جریان "خودخوانده"ی انحرافی اخیر همه و همه مایه ی بقای حکومت شده اند. فرض کنید اگر پس از انقلاب 1357 جنگی رخ نمی داد و مجاهدین همپای ملی گرایان و نهضت آزادی دست به تحصن و اعتراضات مسالمت آمیز می زدند و بسیاری رخدادهای دیگر پیش نمی آمد. در اینصورت بدون گل آلود شدن آب مسائل شفاف سازی می شده و حکومت از همان نخست اصلاح شده و به راه بهتری سوق داده می شد اما تمام این جریانات اتفاق افتاد و بحران ها راه را برای نشستن تندروان بر سکوی قدرت باز نمودند و این همه بحران آفریده شد. در دوران اصلاحات نیز همین رخداد پیش آمد. حکومت داشت بسوی اصلاحات مسالمت آمیزی که ممکن بود به ایجاد تغییرات بنیادین در حکومت بیانجامد پیش می رفت که دستگاه های سرکوبگر حکومت با بحران آفرینی و تهدید کودتا آب را بار دیگر گل آلود کردند تا مردم را حتی برای مدت کوتاهی به حالت واکنشی در آورد و در این مدت کوتاه اوضاع را آنگونه که می خواهند سر و سامان دهند.

رگه هایی از این گونه بحران آفرینی را می توان در انتخابات خرداد 88 نیز دید. حکومت با چنین تصوری پیش آمد که : با آزاد گذاشتن عرصه برای انتخابات ، مشارکت عمومی را برای باز کردن سوپاپ اطمینان فشار های عمومی بر دولت جلب خواهد کرد و پس از انتخابات با تغییراتی اندک در تعداد آرا اوضاع را بر وقف مراد خویش درخواهد آورد. دید حکومت این بود که با سرکوب صدای مردم و سکوت کاندیدا ها (که امیدوار بود اینچنین شود) بحرانی ساختگی از انتخابات در خواهد آورد و سپس آنرا برطرف کرده و با ناامیدی مردم از عرصه ی سیاست حکومت خویش را ابقا می سازد. انتخابات 88 اما اینچنین نشد ، سکوت کاندیداهای معترض محقق نشد و هیچگونه تهدید یا باجی آنها را از برملا کردن تشت رسوایی حکومت باز نداشت. از طرف دیگر حمایت مردم از اعتراضات بسیار بیش از آنچه بود که حکومت انتظارش را داشت. بحران انتخابات ابتدا بعنوان یک بازی سیاسی شروع و بعد ها به یک بحران تبدیل شد. بحرانی که پس از 2سال هنوز هم نظام سخت در تلاش است که افکار عمومی را از آن دور کند .

پس از زنده از سر رد کردن بحران انتخابات ، حکومت که پایه های قدرتش را بسیار سست می دید، بار دیگر اقدام به ایجاد بحرانی برای گل آلود کردن آب کرد. این بار از یک اختلاف فکری که در همه جای حکومت دیده می شود و از 2-3 سال قبل هم وجود داشته استفاده کرده و برخی مردان بی خرد و بی کفایت اطراف احمدی نژاد را بروی صحنه آورد تا با دلقک بازی ای که انتظار می رفت از خود نشان دهند سیبل جدیدی برای پرتاب دارت های بیکار مانده اش پیدا کند و توجه عمومی را در اقدامی فرافکنانه به دلقک های روی صحنه جلب کند زیرا دستگاه سرکوب به این نتیجه رسیده بود که با سرکوب کردن اعتراضات جز سرمایه های اجتماعی نظام چیز دیگری ضربه نمی خورد. با بزرگ نشان دادن "جریان انحرافی" و یا "فتنه ی جدید که بسیار بزرگ تر از فتنه ی انتخابات خواهد بود" سعی در پرت کردن حواس عموم از جنبش سبز و جریانات وابسته به آن کرد. خصوصا پس از اعتراضات 25 بهمن 1389 و دستگیری سران معترضان و رهبران جنبش سبز برای فرافکنی افکار عمومی ، جریان انحرافی و دلقک بازی های اطرافیان احمدی نژاد و مشایی را پررنگ نشان داده و با شلوغ بازی و دستگیری های نمایشی و به رگبار فحش و فلاکت بستن اطرافیان احمدی نژاد بحران ساختگی جدیدی را ایجاد کرد. این بحران آنقدر در کنترل نظام است که حتی براحتی بحث را به عدم کفایت سیاسی رئیس جمهور کشانده اند در حالی که هرچه باشد در نظر اصولگرایان کفایت سیاسی احمدی نژاد اگر بیشتر از رئیس جمهور پیشین سید محمد خاتمی نباشد کمتر نیست. بحث اینجاست که تمام این حرفها برای بحران زایی و جدی نشان دادن این بازی سیاسی است. احمدی نژاد برای این نظام حکم یک مهره ی سوخته را دارد که با بازی ماهرانه ی خود توانست فرمان همه ی قسمت های نظام را از دست نیرو های "غیر خودی" بیرون آورده و در اختیار نیرو های "ولایی" قرار دهد. گویی می خواهند حتی رفتن احمدی نژاد هم گلی باشد به سود نظام .

حال می رسیم بدین جا که این بحران ساختگی و جنگ زرگری دعواییست بین زن و شوهر که متاسفانه تمامی رسانه های خارجی فارسی زبان بجای پرداختن به حقوق مردم و ناعدالتی فزاینده و پیشرفت های دستگاه سرکوب در زمینه ی جدید ترین تکنولوژی های روز برای بدست آوردن جدید ترین راه های سرکوب بدان می پردازند ، بطوری که شبکه ی بی بی سی هر روز باوجود اخبار مختلف از مبارزات از درون زندان ها ، اعتصابات زندانیان ، اعتصابات کارگری ، اقدامات سپاه در زمینه ی سرکوب و سانسور هرچه بیشتر نهاد های اجتماعی مجازی و غیر مجازی و ... تنها خبری که از ایران می دهد صحبت فلان فرمانده ی سپاه از رحیم مشاییست . منظور این نوشتار این نیست که جنگ قدرتی که در راس نظام در حال شکل گیریست وجود ندارد اما اینکه این جنگ را تنها رخداد روز ایران بدانیم دامیست که حکومت پهن کرده است. اینکه آیا این روش رسانه های خبری درباره ی مسائل ایران آگاهانه است یا نا آگاهانه چیزیست که تاریخ باید درباره ی آن قضاوت کند اما بدیهیست که مسائل بسیار مهم تر و بحران های اجتماعی فرهنگی و اقتصادی بسیار بزرگتری در ایران در حال شکل گیریست که نیاز به پوشش خبری دارد.

۱۳۸۹ اسفند ۱۰, سه‌شنبه

تصويري از آنچه امروز مي بينيم

آخرین اخبار از همراهان جنبش سبز که از وبسایت کلمه داده شد حاکی از بازداشت و زندانی شدن مهندس میر حسین موسوی و شیخ مهدی کروبی و همسرانشان بود. در این نوشتار دیدگاه خود را راجع به این افراد ارائه داده و بر اساس وضع موجود نقش این افراد در جنبش اجتماعی مردم ایران را می گویم.
در باب نقش همراهان جنبش؛
درخواست تظاهرات 25 بهمن اگرچه در حالی ارائه شد که جامعه در نوعی یخبستگی و خفقان سیاسی بسر می برد اما باعث جریان خونی تازه و گرمایی دور از انتظار درون جنبش شد. امروز همه قبول کرده اند که مدیریت جنبش نه توسط میر حسین موسوی و مهدی کروبی که با هماهنگی مردم در شبکه های اجتماعی و گروه ها و وبسایت های اینترنتی پیش می رود. اما با این حال این درخواست این دونفر به وزارت کشور بود که زمان، مکان و هدف این تظاهرات را مشخص کرده و شروع دوباره ی حرکت جنبش را به بار آورد. این به معنای همراهی آنها با مردم و هم صفی آنها در مبارزات بود و از طرفی پیشروی و درخشش دوباه ی قدرت مردم در برابر دستگاه سرکوب در عین حال عدم حضور این افراد ، نشان از عدم رهبری ایشان دارد. در اینکه این افراد بعنوان همراه و همپا نقش مهمی در حرکت سیاسی-اجتماعی مردم دارند ، شکی نیست، بحث تنها در سوال مرغ و تخم مرغ است و جواب آن اولین شعار های بوجود آمده پس از انتخابات است؛"موسوی ، موسوی ، رای مرا پس بگیر" این مردم بودند که موسوی و کروبی را از همان موقع حتی نه رئیس جمهور ، بلکه تنها مسئول صیانت از آرا و نماینده ی خود قرار دادند. در حال حاضر نیز بهترین کلمه " نماینده "ی مردم و بیانگر کمینه ی خواسته های مردم بهترین تعریفیست که برای این افراد می توان قرار داد. پس این خیال خام که بازداشت این دو نفر روال را آنطور که حاکمیت می خواهد پیش می برد رویاییست دست نیافتنی برای اقتدارگرایان. و این رویا به منجلابی تبدیل می شود که با هر دست و پا زدن عمیق تر و رقیق تر می شود.
درباب دید همراهان نسبت به قدرت؛
در نظر نگارنده این افراد کسانی بودند که همواره درکنار مردم و امیدوار به قدرت مردم بودند. چیزی که بسیاری از روشنفکران و سیاستمداران در همه جای جهان آن را نادیده گرفته و با لابی گری های پشت پرده سعی در سیاستگری و سیاست بازی و یا با تندروی های مطلق خود و همفکرانشان اقدام به ویرانگری و خشونت زایی در فضای سیاسی موجود کرده اند. انتخابات دهم ریاست جمهوری کودتایی بود برای براندازی واقعی نظام سی ساله ی جمهوری اسلامی ایران و جایگزینی نوعی از استبداد مدرن و چند بعدی . کودتایی قدرتمند و هوشمندانه. تنها نقطه ی ضعف این کودتا نیز همچون دیگر کودتا ها و حق کشی های سیاسی و اجتماعی در جهان نادیده گرفتن یا اندک فرض کردن قدرت مردم بود. اما میر حسین موسوی ، زهرا رهنورد ، مهدی کروبی و فاطمه کروبی خواسته یا نا خواسته ، از روی دانایی و روشنفکری یا برخوردن به بن بست از هر سوی دیگر، تنها تکیه ی خود را بر مردم نهادند و در این راه مطمئنا تهدیدات و تحریکات وباجدهی ها و ترس های بسیاری را پشت سر گذاردند و تا به امروز هرچند کمی ناشیانه اما سعی کردند جنبش اجتماعی ایجاد شده در مقابل کودتای سوم را پاسداری نموده و هرکاری کنند تا آن را زنده نگاه دارند.
در باب رفتار واکنشی حاکمیت به همراهان جنبش؛
در کل نسبت به واکنشی یا کنشی بودن رفتار حاکمیت رابطه ی بسیار ساده ای برقرار است. 22 خرداد حاکمیت رفتاری کنشی در برابر ملت نشان داد. یعنی از حربه ی تقلب ، جابجایی آرا ، خرید رای ، عوام فریبی ، زورگویی و... توانست جلوی کشیده شدن انتخابات به دور دوم را گرفته و محمود احمدی نژاد را بعنوان مرکز ثقل کودتا بر صندلی ریاست جمهوری بنشاند. این اولین و تا مدت یک سال و نیم آخرین کنشی بود که حاکمیت از خود نشان داد. از آن پس هرچه کرد ، واکنشی بود به رفتار سیاستمداران ، مردم و حتی رسانه ها تا جایی که به رسانه ای خارجی از زبان عده ای از مردم که "رودخانه ی خروشان ملت" نام گرفتند گفت " BBC ساکت! " . پس اولین رفتار کنشی اگر نگوییم با شکست با پیروزی ناقصی از سر حاکمیت گذشت.در تمام دوران ناآرامی های پس از انتخابات و مناسبت های اعتراضی مردم حاکمیت سعی کرد ترس خود را پنهان و در اقدامی کاملن واکنشی به آنچه مردم انتظارش را داشتند عمل کرد. حتی 22 بهمن امسال را نیز بجای مثبت و قوی کردن خود خرج تضعیف مردمی کردند که حنای حاکمیت برایشان رنگی ندارد. کنش دوم حاکمیت ترس خورده و عجول بازداشت این چهار همراه جنبش بود. کسی انتظار چنین حماقتی را از حاکمیت نداشتند که در زمان بزرگترین بحران دومینویی سیاسی در خاورمیانه دست به چنین عمل تحریک آمیزی کند آن هم زمانی که مردم آماده ی رویارویی فلج کننده ای با حاکمیت می شوند. این رفتار کنشی حاکمیت را می توان شکست مطلق دانست. زیرا مردم خواهند آمد و حاکمیت دو راه بیشتر ندارد. سرکوب و خشونت یا آزادی و نادیده گرفتن مردم در رسانه های داخلی که به احتمال زیاد حاکمیت اولین گزینه را انتخاب می کند. این هم کنش دومی که محکوم به شکست و هزینه برداری برای حاکمانیست که مبنای تصمیم گیریشان گوش دادن به حرف یک واعظ نماز جمعه است.
در باب رویداد های احتمالی آینده؛
در آینده ی نزدیک حاکمیت چهار راه را ممکن است در برخورد با همراهان و یا به تعبیری رهبران جنبش انتخاب کند. در ابتدا و محتمل ترین راه مسکوت نگه داشتن جامعه ی سیاسی و رسانه ای حاکم و تلاش برای بی اهمیت جلوه دادن موضوع است. این راهیست که توجه زیادی را جلب و همراهان جنبش را از رهبران یا همراهانی نه چندان قدرتمند به افرادی مقاوم و قهرمان مآب تبدیل می کند. راه دیگر محتمل آزاد کردن و بازگردانی موسوی و کروبی به حصر خانگی شان است. این راهیست که بهترین راه است و باعث نرم تر شدن فضا هم برای حاکمان و هم برای مردم می شود. اعدام موسوی و کروبی تنها در حد شعار 80 عضو مجلس باقی می ماند. زیرا این کار باعث پایان آرامش کشور چه از درون و چه در عرصه ی بین المللی می شود. رویداد دیگری که ممکن است در راه باشد ، حضور موسوی و کروبی یا یکی از این دو نفر در مقابل تلویزیون و نقض تمام آنچیزیست که تا بحال گفته اند و گفتن حرف هاییست که باورشان از زبان این دو یاور جنبش غیر قابل باور باشد. احتمال این کار وجود دارد زیرا چنین تصویری باعث دلسردی عده ای خواهد شد. اما در این میان دلسردی ممکن است عواقب بلند مدتی داشته باشد که حاکمان قادر به کنترل آن نباشند.
هدف از آنچه گفته شد تصویری بود که سعی شده بیشترین شباهت را به تصویر واقعی از رهبران یا همراهان و یا نمایندگان جنبش اعتراضی مردم ایران که به جنبش سبز معروف است ، داشته باشد. امیدواریم یاوران واقعی مردم ایران بار دیگر به میان ما آیند و دیگر نخواهیم که بکشیم آنکه برادرمان کشت یا ببندیم یا بزنیم یا... .

۱۳۸۹ بهمن ۳۰, شنبه

پیروزی جنبش زیر گیوتین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

اخبار راجع به 25 بهمن بسیار است. به همین دلیل از آن می گذرم و این نوشته را به چیزی اختصاص می دهم که مدتهاست آن را عقب انداختیم. امروز مخصوصا پس از انتشار خبری از دیلی تلگراف که حاکی از سر باز زدن برخی فرماندهان ارشد سپاه از مبارزه با معترضان بود، باید به نقش سپاه در تمامی وقایع اخیر توجه کنیم.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به دستور آیت الله خمینی برای مبارزه با شورش های داخلی ایجاد شد. حضور سپاه در جنگ هشت ساله با عراق جلوه ی قهرمانانه ای را از این سازمان نظامی بوجود آورد. از سال 1368 به بعد و پس از پایان جنگ با عراق سپاه کم کم وارد فعالیت های اقتصادی شد. در دوره ی اصلاحات در بسیاری از عرصه ها سپاه همانطور که خواست آیت الله خمینی بود، محدود شد. از جمله عرصه ی سیاسی و اقتصادی. از همین رو در انتخابات ریاست جمهوری نهم در سال 1384 سپاه بطور غیر رسمی از یکی از اعضای خود که نامزد انتخاباتی بود حمایت کرد و او را بر جایگاه ریاست جمهوری نشاند. در دوره ی نهم و دهم ریاست جمهوری بودجه ها و رانت های کلانی وارد صندوق های سپاه شد بطوری که بسیاری از فعالیت های کلان اقتصادی همچون بنادر و کشتیرانی ، صنعت نفت و گاز ، مخابرات ، راهسازی و... بطور انحصاری در زمره ی فعالیت های سپاه جای گرفت. از لحاظ سیاسی نیز بسیاری از مدیران سرپرست و میانی دولت از اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی انتخاب شدند. حال دیگر سپاه نه یک نیروی نظامی صرف که یک سازمان نظامی - امنیتی - سیاسی - اقتصادی است که همه ی حکومت را در دست دارد . بر اساس تحلیل های مختلف سپاه پاسداران حتی می تواند رهبری را در صورت لزوم کنار بگذارد.
خبری که از خبرگزاری دیلی تلگراف پخش شد حاکی از سعی برخی از فرماندهان سپاه است برای جلوگیری از برخورد با معترضان، خصوصا در تظاهراتی که برای روز های آینده یعنی 1 اسفند تدارک دیده شده است. فرض را بر این می گذاریم که این خبر دست بوده، برخی از فرماندهان ارشد سپاه بدون هر گونه توطئه ای خواستار عدم برخورد با معترضان شده اند. حال اگر در ایران شرایطی همچون مصر پیش آید و به واسطه ی بی طرفی سپاه و عدم دخالت سپاه و بسیج در امور سیاسی ، اعتراضات به نتایج مطلوب برآمده از شعار های مردم برسد و دولت سقوط کرده ، رهبری عزل ، مجلس منحل و دولتی موقت تشکیل شود، آیا این به معنای پیروزی مردم ایران است؟ خیر در صورتی که همه ی این اتفاقات روی دهد که خود نیازمند تلاش و هزینه ی بسیار است، تازه لایه ی رویی حکومت برداشته می شود اما زیربنای اصلی سیاسی و اقتصادی آن که همان سپاه است هنوز به قدرت خود باقی می ماند. بدان معنا که سپاه با توجه به محبوبیت نسبی ای که با بی طرفی خود کسب می کند و با ساتفاده از فضای بهم ریخته ی موجود می تواند براحتی تدارک یک کودتای سیاسی - اقتصادی را ببیند. در این صورت دولت جدید نیز که زیر تیغ اقتصادی سپاه خواهد بود ممکن است در حالتی انفعالی قرار گیرد و نتواند عکس العمل مناسب را نشان دهد.
راه حلی که برای این موضوع از جانب نگارنده ی این نوشتار ارائه می شود، آگاهی رسانی و هوشیاری سیاستمداران است. مردم باید با آگاهی رسانی چهره ی ظاهری زیبای سپاه را کنار زده و این واقعیت را ببینند که تیغ برنده ی سپاه هنوز می تواند تمام تلاش هایشان را بر باد دهد. از سوی دیگر دولتی که پس از موفقیت مردم در پایین کشیدن دولت کنونی و مجموعه ی وابسته به آن تشکیل می شود باید با هوشیاری کامل قدرت سیاسی - اقتصادی سپاه پاسداران را محدود و فعالیت های آن را تحت نظارت دولت بگیرد.

۱۳۸۹ بهمن ۱۹, سه‌شنبه

از ماست که بر ماست!!

حکایت ما ایرانیا هم واسه خودش طنزیه ها! سکولارامون می گن سکولار نیستیم. احمدی نژادی ها میگن احمدی نژادی نیستیم. براندازامون می گن اصلاح طلبیم. اصلاح طلبامون می گن تابع ولایتیم.
25 خرداد انقلاب مخملی کردیم. همه ی شرایط محیا بود. خواسته مون ابطال انتخابات بود. همه ی مردم ، پیر و جوون بصورت صلح آمیز راهپیمایی سکوت راه انداختن و با سکوت گوش همه ی مستبدان رو کر کردن. ولی وسط راه ولش کردن و شب رفتن خونه گرفتن خوابیدن. حالا می خوایم 25 بهمن انقلاب مصری راه بندازیم و بیایم تو خیابون انقدر بمونیم تا نمی دونم به کدوم خواسته مون برسیم.
آخه ما اگه می گیم حکومت رو قبول نداریم، پس چرا اگه حکومت بگه انقلاب مخملی بده ، ما هم برامون تداعی می شه که انقلاب مخملی بده و سعی می کنیم هر گونه تشابهی با اون رو از بین ببریم ، یا اگه حکومت می گه انقلاب مصر خوبه و می خواد اونو به انقلاب خودش تو سال 57 نسبت بده واسه ما هم تداعی می شه که انقلاب مصر خوبه پس ما هم باید انقلاب به نوع مصری بکنیم!!!